دوستان !من وبلاگمو با تمام محتویاتش انتقال دادم به بلاگ اسپات...آدرسش رو می زارم....لطفا دوستانی که منو لینک کردید زحمت بکشید و آدرس رو تغییر بدید...سپاسگزارم.
*اینجا دیگر به روز نخواهد شد.
اینجا دردهای دخترکی جا می ماند که از قرون صدفی و از زیر رزهای زرد آمده است.
دوستان !من وبلاگمو با تمام محتویاتش انتقال دادم به بلاگ اسپات...آدرسش رو می زارم....لطفا دوستانی که منو لینک کردید زحمت بکشید و آدرس رو تغییر بدید...سپاسگزارم.
*اینجا دیگر به روز نخواهد شد.
ـ کی می رسم بهت؟
ـ زود...خیلی زود...
ـ میدونی گاهی راست نمی گی؟
ـ اوهوم....ولی تو دروغامم باور کن....
یادم به روزی افتاد که اینجا را ساختم...آن روزها دور نیستند زیاد. ولی من زیاد عوض شده ام...انگاری سخن از قرنها پیش میگویم.....خسته ترم و نا امید..آن روزها به خیالم روزهای سختی را میگذرانم ولی این روزها باید بساط قه قهه سر بدهم به درد های قدیم.....
این غیبت طولانی و خاک خوردن این وبلاگ برای این نبود که نبودم....نه....کم و بیش بودم ولی می دانی؟ حرف آنقدر زیاد بود که نمی دانستم کدامش را بنویسم.....تا امروز که دوباره این صفحه ی بنفش را باز کردم ....دیگر جدا دلم به حال اینجا سوخت.....من به خودم قول داده بودم هرگز اینجا را به حال خودش رها نکنم....و ورونا هست و قولش!
آخرین پست این وبلاگ را هر بار که میخواندم به این نتیجه می رسم که همان چند خط هنوز هم وصف حال من است.....ارجاعتان میدهم دوباره به همان دست نوشته های مجازی که هنوز هم تاریخ مصرفشان نگذشته......زیاده عرضی نیست.....دوباره خواهم نوشت...مرتب و خاک نخورده......
*همه می گویند عوض شده ام...عوض شده ام آیا ؟
**همدم شبها و روزهای من هنوز پیج توییترم هست.....هووی زندگی کردنم.
کجای کاری...چکاوک غمگین
در هیر و ویر صحبت خرداد و خیال آسمان بودی
که پاییز آمد پیر آمد و دامنه را درو کرد و رفت.
من سرگرم همین سایه روشن راه بودم
داشتم دنبال گهواره ی انار و
آواز اردی بهشت گم شده می گشتم
حواسم نبود
سرم بالای ستاره بود که دیدم شب است
دیدم آسمان پیدا نیست
پس کی آذر آمد و دی از دامنه گذشت؟
من هم خودم یادم رفته است
مرغک شاخسار کدام صنوبر شکسته بوده ام
دیگر نمی توانم این ترانه این تلخاب
این گریه های ترس خورده...حتی!
من برهنه ام
من هرگز اهل رفتن از این زادرود بی رویا نبوده ام!
(سید علی صالحی)
درد میکشم و لب به دندان می گزم و در سکوت لبخند بر صورتم نقاشی میکنم که مبادا تو اخم هایم را دوست نداشته باشی....
*.... من به کودکم خواهم گفت که هیچ "اویی" نخواهد آمد....کودکم ؟آدم ها گرگ تر از آنند که تصور میکنی.....کودکم؟ گرگ ها جز به دندان کشیدن گوشت تنت هیچ از تو نمیخواهند......تنت را محافظ باش که جای زخم دندان اینها هرگز مرهمی نخواهد داشت.....
*هرچه میگذرد بیشتر باور میکنم که تنهایی من با "هیچ "پر میشود تنها...هیچ!
آن روزها را تو یادت نیست...من برای لای پاهایم لالایی میخواندم و کسی سیلی ام نمیزد که فاحشه بازی های تو آخرش خرابت کرد.....آن روزها شیر دادن غدقن نبود و هنوز کسی از من معنی اروتیک را نمیپرسید.....
آن
روزها را تو یادت نیست....من برای اولین بار چراغ قرمز را رد کرده بودم و
او شیون میکشید که:هییی...یابو؟حواست کدام جهنم دره ای ست؟؟ و من به شکل
احمقانه ای از مسافر ِکناری ام پرسیدم: دره ی جهنم چند پله دارد؟..او به ریش من
خندید....فحشم داد و پیاده شد....
آن روزها را تو یادت نیست.....کابوس من کوچه ی پر از نیزه ی خانه ی پیرزن بود و تو هرگز در آن سوی کوچه مرا در آغوش نمیکشیدی......من تنها مثانه ام را خالی میکردم و دلم هنوز هوای پرنده شدن را حتی در مستراح از یاد نبرده بود.......
آن روزها را تو یادت نیست لعنتی.....من در راه پله ی خانه مان جان میدادم ولی نگاه میکرد.....موهایم را قیچی زد ولی من هیچ نگفتم....موهای من دیگر هرگز زیبا نبود...ولی من هیچ نگفتم....کسی از من نمیخواست که با بوی تنم خالی شود .....آن روزها من را یادت نیست.....
امروز وقتی در جاده لایی میکشیدم ...یک اتوبوس از روی ناخن های من رد شد و من فرار میکردم که میدانستم دیگر دوستم نخواهی داشت.....من دیگر هرگز به خانه ات باز نمیگردم.....
آن روزها را تو یادت نیست....من به طرز دیوانه کننده ای کفش ها را دوست داشتم ولی پدر همیشه میگفت کفش هایت را موش خورد!....من از موش ها بیزارم.....
من آن روزها هوای خاک در سرم نبود....پیاله ی ماستم دریا بود و من در دستان پشم آلود مردک هرزه جان نمیدادم.....
این روزها من از خیال ترسناک دیدن تو دوباره شب ادراری هایم شروع شده و هر شب تاصبح سگ لرز هایم را در آغوش های خیالی خالی میکنم......من از هوای تو پرم ولی تو کجا را میبینی؟؟؟
هنوز کسی نفهمیده من چطور همیشه سریع عاشق میشوم.....اینبار نمیگذارد هرزگی کنم ......دست تو شاید همان جایی باشد که موش ها و شیر دادن ها و زاییدن ها تکرار نشود.....تکرار نشود.....تکرار نشود...
من با نام تو ماه هاست که عشق بازی می کنم....با چند هجای مست ...با چند هجای عاشق!
*بهار فصل آفتاب و زندگی تو راهه....
**خونه ام! نقطه. :دی
***میخواستم شعر بنویسم..ولی چیزی به ذهنم نمیاد...پس بیخیال :دی
به این پست گلاره هم یک نگاهی بندازید..خصوصا آقایون محترم!